تبليغاتX
سیماچه ی تماشا
درباره ی هنر تئاتر

تأملی در چیستی و چگونگی آثار نمایشی مبتنی بر آیین

 

این مقاله در ویژه‌نامه‌ی نخستین جشنواره‌ی استانی نمایش‌های (آیینی، سنتی و بازی‌های محلی) استان اردبیل چاپ شده است. در صورت نیاز به منابع با نگارنده تماس بگیرید.  

‌«تماشاگر تئاتر بودن فرصتی برای تجربه‌کردن جنبه‌ی منتقد یا ناخودآگاه هستی مشترک ماست.»

اگر ما برای این به دیدن تئاتر می‌رویم تا توانایی‌ها و نیازهای‌مان را بازشناسیم؛ پس تئاتر هم باید حایز خصایص ویژه‌ای باشد تا بتواند این خواست عمومی را پاسخ ‌دهد. چنانچه اهالی نظر هم در این باب بسیار گفته‌اند و ویژگی‌هایی نیز برای تئاتر کشف یا ابداع شده‌است. اما سئوال این است: چگونه تئاتری پاسخگوی نیازهای نمایشی تماشاگر ایرانی است؟ آیا واقعا راهی برای رسیدن به آن تئاتر آرمانی وجود دارد؟ آیا این راه از میان ذخایر فرهنگی و ادبی ایران نمی‌گذرد؟ به‌بیانی‌‌دیگر، ادبیات و فولکلور ‌ایران از چه میزان ‌توانایی جهت تبدیل‌شدن به هنر‌های‌نمایشی برخوردار ‌است؟

شاید ساده‌ترین پاسخ (که ای‌ بسا صحیح هم به نظر آید) این باشد که: می‌توان به راحتی از این سرمایه‌های ملی جهت خلق آثار نمایشی سود جست. در نگاه‌ِ کلی چنین به نظر می‌رسد که میان محتوای پیشینه‌های فرهنگیِ ما و برخی از نمونه‌های فرهنگی سایر ملل که غالباً دستمایه‌ی خلق آثار نمایشی هم بوده‌اند، ارتباط وجود دارد. براین‌اساس، می‌توان پرسید که ادبیات و فولکلور ایران، در ارتقای کیفیت تئاتر کشور چه سهمی داشته‌ است؟ به عبارتی دقیق‌تر، به‌کارگیری مجموعه‌ای مرتبط و کامل از ویژگی‌ها و خصوصیات آثار ادبی و فرهنگی ایران، توأم با رعایت دقیق و بی‌اغماض قواعد و اصول نمایشی، تا چه اندازه مورد توجه هنرمندان نمایش کشور قرار گرفته است؟ و از این سرمایه‌های ملی، تا چه میزان برای ایجاد سبکی نو و کارآمد در تئاتر ایران سود جسته‌ایم؟

 

لطفا روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 0  توسط مهدی خلیل زاده  | 

ـ تقدیم به استاد فرزانه‌ام جناب دکتر ناصربخت که این نوشته به‌بهانه‌ی کلاس نقد ایشان شکل‌گرفت!

مکبث: چه کس را یارای آنست که در یک آن هم بر سرِ عقل باشد و هم حیران، هم آرام و هم خشمگین، هم پایبندِ  پیمان و هم بی‌طرف؟ هیچکس.

     هدف نگارنده‌ی این مطلب، پرداختن به سوالاتی است که هر از گاهی ذهن را مشغول می‌کند و پس از تماشای فیلم اجرای «مکبت»، فرصتی برای باز پرداختن به آنها فراهم آمد. از آنجاییکه عنوان نقد را بالاتر از این سطور می‌دانم، از کلمه‌ی نقدواره سود جستم و امیدوارم که شما خواننده‌ی گرامی، خامی و کاستی‌های نوشته‌ی حاضر را ببخشید.

لطفاً روی ادامه مطلب کلیک کنید 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 18  توسط مهدی خلیل زاده  | 

Inez      ، Estelle و Garcin در جهنم هستند یعنی در اتاقی مربوط به امپراطوری دوم، اتاقی بدون پنجره و آیینه که تنها یک در قفل شده دارد. یک روز آنها با هم توافق کرده و از خودشان پرسیدند که چرا به جهنم فرستاده شده اند. چه جرمی آنها مرتکب شده بودند؟ Garcin بیان کرد که او یک صلح دوست بوده و از اصول خود حمایت می کرده است . Estelle شرح داد که کل کاری که او انجام داده امتناع از ترک شوهرش به خاطر عاشقش بوده است.

     شخصیت های داستان تصمیم گرفتند که سکوت اختیار کنند و اینها را در درون خود نگهدارند. البته این تلاش آنها برای بی تفاوت ماندن و عکس العمل نشان ندادن برای مدتی طولانی پایدار نماند. Inez مجذوب Estelle شد و مدام تلاش می کرد تا این زیبای پاریسی را مجذوب خود کند. Garcin اذیت می شد و در آخر آشکار کرد که چرا در جهنم است. او با زن خود با کراهت رفتار می کرده. بعد از او Inez داستانش را شرح داد که با زن یکی از اقوام خود فرار کرده است. Estelle نفر بعدی بود. Inez و Garcin او را وادار کردند تا گذشته پست خود را با جزئیات شرح دهد: او در دوران بارداری و درحالیکه بچه عاشقش را در شکم داشته، با او به سوئیس فرار کرده است، بچه اش را به دنیا آورده و نوزاد تازه به دنیا آمده را غرق کرده و کشته است. درنتیجه عاشق او هم خودکشی کرده است.

     Estelle که تشنه توجه مردان است، محبت و توجه Garcin را گدایی می کرد و این Inez را بیشترمی ترساند. هنگامی که Garcin تقاضا کرد تا به او اعتماد کند، هیجان و تنش به اوج خود رسید و Estelle نگرانی بزرگ را بازگو کرد: که او (Garcin) ممکن است انسانی ترسو باشد. معلوم می شود که صلح طلبی و صلح دوستی Garcin ، درواقع تلاش او برای فرار از کشورش به جای مقابله شجاعانه با حریفانش بوده است. او برای آن جرم به مرگ محکوم شده و همان زمان که اقرار می کرده با مرگ خود روبرو شده است، «با بدبختی و فلاکت». اکنون Inez هرچه بیشتر به وجدان Garcin فشار آورده و او را با روح ترسویی اش عذاب می دهد.

     اما هنگامی که در اتاق باز شد و Garcin این فرصت را پیدا کرد تا فرار کند ، تصمیم به ماندن گرفت و مصمم بود تا Inez را متقاعد کند که او آدم ترسویی نیست ولی Inez قبول نمی کرد. سرانجام Estelle با خشم و جنون تلاش کرد تا Inez را ( کسی که در حال حاضر مرده است ) با چاقوی کاغذی بکشد و Garcin فریاد زد: « جهنم – همان آدمهای دیگر است!»

  لطفا روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 17  توسط مهدی خلیل زاده  | 

 

نویسندگی برای رادیوهنر ظریفی است که هر قلم به دستی توانایی انجام آن را ندارد. این کار نیاز به ذوق سرشار و نیروی تخیل قوی و کار مداوم دارد و تا کسی استعداد لازم را برای این هنر ظریف نداشته باشد، موفق نمی شود.

فراموش نکنیم مطالبی که برای رادیو نوشته می شود، باید با مطالبی که برای سایر رسانه های گروهی (نوشتاری و یا دیداری) تهیه می شود تفاوت داشته باشد و رعایت کردن این تفاوت ها بی نهایت مهم و قابل توجه است.

اولین و بزرگترین مشکلی که برای نویسنده رادیویی وجود دارد، محدودیت زمانی است. به عبارت دیگر برای برنامه های رادیویی زمان محدودی در نظر گرفته می شود و نویسنده ناچار است مطلب خود را به شیوه ای بنویسد و تنظیم کند که در چارچوب زمانی که دراختیار دارد بگنجد و همین عامل انگیزه ای می شود تا کوتاه اما گویا بنویسد.

نویسنده رادیویی میداند که کار او با نویسنده داستان یا کتاب تفاوت هایی اساسی دارد و اگر نوشته او گنگ و مبهم و نامفهوم باشد، برای شنونده این امکان ندارد که که آن را دوباره بشنود، بنابراین یک نوشته رادیویی در کنار جذاب بودن باید کاملا روشن و تاحد ممکن کوتاه و آسان فهم باشد.

 

 

لطفا روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 16  توسط مهدی خلیل زاده  | 

تحلیل یعنی جدا کردن عناصر درون اثر.

عناصر تحلیل: تم ( موضوع ) ، مضمون ( بن اندیشه ) ،  ژانر ( گونه ) ، مکتب ، سبک ،  ساختمان کلی اثر، شخصیت پردازی ،  زبان نمایشی ( دیالوگ نویسی ) ،  جایگاه اثر در مجموعه آثار نویسنده ،  ارتباط اثر با زمان  نگارش اثر ،  تاثیر اثر مورد بحث بر روند تاریخ ادبیات نمایشی ،  نشانه شناسی در اثر ،  ساختار نمایشی ،  فضای نمایشنا مه .

لطفا" روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 23  توسط مهدی خلیل زاده  | 

 

     پلات یا پیرنگ (مرکب از دو کلمه پی + رنگ ) واژه ای است فارسی ، در مقابل پلات ؛ به معنای شالوده، بنیاد و پایه . در پیرنگ ، رنگ به معنای طرح ، نقش و طنین است که شاید از آهنگ با معنی قصد، اراده و طرح عمل گرفته شده باشد . پی یعنی بن ، پایه ، اساس و بنیان . بنابراین پیرنگ به معنی بنیاد نقش یا اساس و شالوده ی طرح است .

     در زبان یونان باستان به داستان ، هسته ی اصلی داستان یا داستان های بدون شاخ و برگ پلات  (Plot) یا میتوسMythos) ) می گفته اند . در تراژدی یا غمنامه ، پیرنگ به فاجعه (Catastrophe) منتهی میگردد که معمولا" با مرگ جانگداز یا فرجامی اسفناک و نکبت بار برای قهرمان همراه است .

    

لطفا" روی ادامه ی مطلب کلیک کنید 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 23  توسط مهدی خلیل زاده  | 

 

نگاهی به جنبه های نمایشی داستان سیاوش

 

 تقدیم به استاد عزیزم دکتر عباس عاشوری نژاد

 

اسطوره از نخستين تجليات هوش بشر و منبع الهام نخستين قصه هايي بوده كه انسان ساخته است. اسطوره ريشه در چیزهایی داشت که آدمی معنای آنها را درنمی یافت اما برای تسکین وحشت و هراس خود میکوشید تا آنها را تفسیر نماید. در دورانهای بعد، اسطوره جای خود را به افسانه و داستان داد و نمودهای دیگری از درون پرآشوب آدمی جلوه گر گردید و اینها نیز منابعی شدند تا انسان متمدن افکار و درون خود را در قالب نمایش و تئاتر به تماشا بنشیند. حتی برخی ملل برای القای روحیه ای خاص به اجتماع خویش، داستان یا افسانه ای را از ملل دیگر وام گرفته و به صورت نمایشنامه درآوردند.

برای نمونه میتوان به تراژدی های قهرمانی انگلستان در نیمه دوم قرن هفدهم اشاره نمود که بر محور انتقام و دعوی عشق و شرف دورمیزند. از نویسندگان محبوب آن دوره " الکاناستل" Elkana settle بود که نمایشنامه " کمبوجیه شاه ایران" Cambyses , King of Persia را با الهام از داستانی ایرانی و در سال 1671 میلادی تالیف نموده است.

در این میان علاقمندی دیرینه انسان برای تماشای تراژدی و تسکین هوس گریستن نیز درخور توجه است. تراژدی همان معرفت یافتن بر نیروهای شومی است که بر زندگی انسان تسلط دارند و به عبارتی دیگر لذت تراژیک نیز همان معرفت یافتن است. ارسطو لذت تراژیک را برگرفته از کلمه یونانی Calharsis میداند که همان تهذیب و پاکسازی است و سرمنشاء این لذت در خوداندیشی و هیجاناتی است که در مخاطب تراژدی ایجاد میشود.

در تئاتر ایران نیز به برخی از داستانهای ملی بیشر پرداخته شده است که از آن جمله میتوان به داستان اسفندیار، آرش کمانگیر، رستم و سهراب، سیاوش و پوریای ولی اشاره نمود. این داستانها بارها و در گونه های مختلف نمایشی به صورت نمایشنامه درآمده اند ولی جز برخی آثار نویسندگان آشنا به فن، بیشتر آثار به دلیل ضعفهای ساختاری به فراموشی سپرده شده اند.

 

لطفا روی ادامه ی مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 12  توسط مهدی خلیل زاده  | 

 

     با ظهور فلسفه ی  " آرتور شوپنهاور " Arthur Schopenhauer که جهان را به منزله ی توده ای از مظاهر یا جلوه های معنی تلقی می نمود، و حقیقت را در دنیای ذهنی غریب و مرموز دیگری جستجو می کرد ؛ و سپس ، فلسفه ی "نیچه " Friedrich Nietzche  و تاکید آن بر تاثیر رویا در آفرینش هنری ، و فلسفه ی  " برگسون " Henry Bergson در خصوص درون نگری برای کسب حقیقت ، و نیز اصول روانکاوی " فروید "  Sigmund Freud ، مکتب جدیدی در هنر و ادبیات به نام " نمادگرایی " نضج گرفت . با ظهور این مکتب ، نمایشنامه نویسان جدیدی چون " موریس مترلینگ " ، " اسکار وایلد " و " ویلیام باتلرییتز" روی کار آمدند ؛ و حتی نویسندگان واقع گرائی چون ایبسن و استریندبرگ نیز به این نهضت پیوستند .

    

لطفا" روی ادامه ی مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 23  توسط مهدی خلیل زاده  | 

 

     سبک به کار گرفتن عناصر مربوط به فرم ، به گونه ای فردی و شخصی ، برای تاثیر گذاری بر خواننده یا تماشاگر است . بنابراین سبک نوعی بیان فردی است .

     سبک ویژه ی هرهنرمند، در مقایسه ی آثاری که متعلق به مکتب خاصی درهنر است و به وسیله ی هنرمندانی که در آن مکتب پدید آمده اند؛ شناخته می شود. مثلا" مقایسه ی چند متن ادبی با یکدیگر، که به وسیله ی نویسندگان مکتب خاصی (مانند ناتورالیسم ) نوشته شده اند ، سبک ویژه ی هر نویسنده را روشن می سازد .

 

لطفا" روی ادامه ی مطلب کلیک کنید   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 22  توسط مهدی خلیل زاده  | 

 

     کمدی از نظر تاریخی دومین شکل اصلی نمایش پس ار تراژدی است . آشکاری و سادگی لحن و پایان خوش در کمدی ، آن را از شکل تراژدی مجزا میکند . کمدی به جای مضمونهای حماسی و آرمانی، با زندگی و واقعیت ها سر و کار دارد . امروز اصطلاح کمدی گسترش یافته و شامل همه ی نمایش هایی میشود که با شیوه ای ساده و با پایانی خوش نوشته میشوند .

     اصطلاح کمدی ، از اصطلاح کمدیای یونانی ( Komodia ) سرچشمه میگیرد . کمدیای یونانی شکل دگرگون یافته ی کوموس (Komos  ) است . کوموس نام مراسم جشنی بود که از سرچشمه ی کمدی حکایت میکند .

    

لطفا" روی ادامه ی مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 23  توسط مهدی خلیل زاده  |