گزیده ای از آراء و افکار پیتر بروک
• تئاتر آخرین عرصه ای است که در آن ایده آلیسم هنوز پرسشی گشوده است .
• حقیقت را نه می توان تعریف کرد و نه می توان فراچنگ آورد ، ولی تئاتر دستگاهی است که همه ی شرکت کنندگان در آن را قادر می سازد لحظه ای طعم حقیقت را بچشند ؛ تئاتر دستگاهی است که با آن می توان از نردبان معنا بالا و پایین رفت .
لطفا" روی ادامه ی مطلب کلیک کنید
در دهه ی اول و دوم سده ی بیستم ، در هنرهای تجسمی روسیه ی انقلابی ، گرایش عظیمی به انتزاع و تجرد بوجود آمد . این گرایش در تئاتر نیز با تلاش " مایر هولد " Vsevold Meyerhold (١٩٤٠- ١٨٧٤) و چند کارگردان دیگر دنبال شد و منجر به ایجاد شیوه ی " ساخت گرائی " Constructivism در تئاتر گردید . اساس این سبک در صحنه آرائی ، ایجاد ریتم و فضا سازی در صحنه ، توسط خطوط و احجام هندسی بود .
لطفا" روی ادامه ی مطلب کلیک کنید
وظیفه ی شاعر توصیف چیزی نیست که واقعا" اتفاق افتاده باشد ، بلکه آن جور چیزهایی است که ممکن است اتفاق بیفتد . یعنی چون در شرایطی احتمالی یا ضروری هستند ، می توانستند اتفاق بیفتند . تفاوت مورخ و شاعر در این نیست که که یکی به نثر و دیگری به نظم می نویسد ؛ کتاب هرودوت را هم میتوان به نظم درآورد ، اما در این صورت باز هم تاریخ خواهد بود . تفاوت در این است که یکی می گوید چه اتفاقی افتاده است و دیگری می گوید چه اتفاقی ممکن است بیفتد . به این دلیل شعر نسبت به تاریخ امری فلسفی تر و شایسته ی توجه جدی تر است ؛ در حالی که شعر با حقایق جهانشمول سر و کار دارد ، تاریخ به وقایع خاص می پردازد .
از طریق حقایق جهانشمول انواع چیزهایی را که فرد خاصی احتمالا" یا لزوما" در شرایط معینی میگوید یا انجام می دهد ، می توان درک کرد ؛ واین هدف شعر است ، گرچه به شخصیت هایش اسامی منحصر بفرد بدهد . حالا معلوم می شود که کمد ی با چه چیزهایی سر و کا ر دارد ، چون کمدی نویسان پیرنگهایشان را خارج از رویدادهای محتمل می نویسند و بعد هر نامی که شد به آدم هایشان می دهند ، آنها بر خلاف تراژدی نویسان درباره ی آدم های واقعی نمی نویسند . از طرفی در تراژدی ، نویسندگان از اسامی آدم های واقعی استفاده می کنند ، دلیلش این است که آن چه محتمل است ، معتبر نیز هست .
حتی در برخی از تراژدی ها فقط یکی دو تا از نام ها شناخته شده اند و باقی ساختگی اند ؛ درواقع تراژدی ها یی هم هست که اشخاص آن همه نا شنا سند ؛ مثلا" در تراژدی آنتیوس Antheuse نوشته آگاتون Agathonهم رویدادها و هم نام ها ساختگی اند ، و نمایشنامه هم به همین دلیل محبوب است . بنابراین لازم نیست که کاملا" از داستان سنتی ای که موضوع تراژدی های ماست ، استفاده شود . درواقع چنین کاری بیهوده است ، چون حتی داستان های آشنا را هم فقط تعداد کمی می شناسند ولی همه را راضی می کنند .
از آنچه گفته شد معلوم میشود که نمایشنامه نویس باید بیشتر از شعر به فکر پی رنگ باشد ، به هرحال تراژدی نه فقط نمایش کامل است ، بلکه رویدادهایی را نشان می دهد که ترس و ترحم برمی انگیزند و تاثیراتی از این دست هنگامی بیشتر میشود که رویدادها هم غیر منتظره و هم منطقی باشند . چون در این صورت چشمگیرترازآن هستند که فقط تصنعی یا تصادفی باشند. مثلا" وقتی در یک جشن عمومی مجسمه ی میتیس Mitys روی آرگوس Argos ، قاتل میتیس افتاده و اورا می کشد ؛ تصادف صرف به نظر نمیرسد. بنابراین چنین پی رنگ هایی لزوما" بهتر از سایر پی رنگ ها هستند . ( ارسطو – فن شعر )
بدون شک نخستین اسطوره ای که باید کنار گذاشته شود این ادعاست که چیزی به نام جوهره هنر وجود دارد . به موجب این نظریه ، بی نهایت شکل بیان بشری را یا باید به حساب یک روند ذهنی مطلق گذاشت که به هیچ صورت خاصی متجلی نمی شود ، یا باید آنها را ناشی از جوهره ای دانست که جدا از هرگونه واقعیت زمینی و در قلمرو ایده های ناب قرار دارد . (ژان دو وینو ـ جامعه شناسی هنر )