نگاهی به جنبه های نمایشی داستان سیاوش
اسطوره از نخستين تجليات هوش بشر و منبع الهام نخستين قصه هايي بوده كه انسان ساخته است. اسطوره ريشه در چیزهایی داشت که آدمی معنای آنها را درنمی یافت اما برای تسکین وحشت و هراس خود میکوشید تا آنها را تفسیر نماید. در دورانهای بعد، اسطوره جای خود را به افسانه و داستان داد و نمودهای دیگری از درون پرآشوب آدمی جلوه گر گردید و اینها نیز منابعی شدند تا انسان متمدن افکار و درون خود را در قالب نمایش و تئاتر به تماشا بنشیند. حتی برخی ملل برای القای روحیه ای خاص به اجتماع خویش، داستان یا افسانه ای را از ملل دیگر وام گرفته و به صورت نمایشنامه درآوردند.
برای نمونه میتوان به تراژدی های قهرمانی انگلستان در نیمه دوم قرن هفدهم اشاره نمود که بر محور انتقام و دعوی عشق و شرف دورمیزند. از نویسندگان محبوب آن دوره " الکاناستل" Elkana settle بود که نمایشنامه " کمبوجیه شاه ایران" Cambyses , King of Persia را با الهام از داستانی ایرانی و در سال 1671 میلادی تالیف نموده است.
در این میان علاقمندی دیرینه انسان برای تماشای تراژدی و تسکین هوس گریستن نیز درخور توجه است. تراژدی همان معرفت یافتن بر نیروهای شومی است که بر زندگی انسان تسلط دارند و به عبارتی دیگر لذت تراژیک نیز همان معرفت یافتن است. ارسطو لذت تراژیک را برگرفته از کلمه یونانی Calharsis میداند که همان تهذیب و پاکسازی است و سرمنشاء این لذت در خوداندیشی و هیجاناتی است که در مخاطب تراژدی ایجاد میشود.
در تئاتر ایران نیز به برخی از داستانهای ملی بیشر پرداخته شده است که از آن جمله میتوان به داستان اسفندیار، آرش کمانگیر، رستم و سهراب، سیاوش و پوریای ولی اشاره نمود. این داستانها بارها و در گونه های مختلف نمایشی به صورت نمایشنامه درآمده اند ولی جز برخی آثار نویسندگان آشنا به فن، بیشتر آثار به دلیل ضعفهای ساختاری به فراموشی سپرده شده اند.
شاهنامه فردوسی درکنار سایر گنجینه های ادبیات داستانی ایران، میتواند منبع پرباری برای سوژه یابی تئاتر باشد و گذشته از گونه های مختلف نمایشی، شاخصه های نمایشنامه های تراژیک را نیز میتوان از میان داستانهای شاهنامه دریافت.
داستان سیاوش را میتوان نقطه عطف شاهنامه تلقی کرد. داستانی که با مناظر شگرف شکار و دل باختن پهلوانان ایران به زنی زیبارو آغاز و به پایانی تکان دهنده و هولناک می انجامد. پایانی که خود آغازی برای داستانهایی دیگر است. کشته شدن اسطوره پاکی در شهر داد و نیکبختی که شاید همان مدینه فاضله ای است که فیلسوفان در پی تبیین چرایی آن هستند.
نمایشنامه هایی که براساس این داستان نگاشته شده اند، دو گونه اند. یا در پی بیان روایی کل داستان برآمده اند، یا اینکه از برشهایی از داستان سیاوش برای بیان واقعه ای دیگر سودجسته اند. این درحالی است که بنظر میرسد درونمایه داستان، بالاتر از اینها بوده و میتواند با بن اندیشه و موضوع های دراماتیک گوناگون به صورت نمایشنامه درآید.
باید دقت داشت که متن نمایشنامه با فرمهای ادبی دیگر متفاوت است. متن نمایشنامه یک سری دستورالعمل پیچیده است که به بازیگران داده میشود. بخش عمده این متن، جملاتی است که باید توسط بازیگران گفته شود و از آنجایی که این جملات بامهارت بسیار انتخاب یا شکل داده میشوند، اغلب متن نمایشنامه را همردیف رمان و شعر درنظر میگیرند. حال آنکه معنای نمایشنامه فقط هنگام اجرا روی صحنه ظاهر میشود.
یکی از عناصر مهم و پیشبرنده نمایشنامه و درام، کشمکش دراماتیک است. اگر برخی نمایشنامه های برگرفته از داستانهای ایرانی با عدم استقبال مواجه میشوند، بدلیل عدم آشنایی نگارنده با خلق کشمکش دراماتیک در اثر نمایشی است.
در کشمکش دراماتیک، درگیری همواره میان آن چیزی است که کسی میخواهد و هرچیزی که از رسیدن به این خواسته جلوگیری میکند. لذا باید در مفهوم انگیزه و مانع تامل کرد. انگیزه زمانی اعتبار نمایشی می یابد که دربرابر مقاومت انرژی افزای یک مانع قرارگیرد. به این معنا که اگر مانع شخصیت را وادار به کشمکش و درگیری نکند، هیچ حرکتی صورت نمیگیرد چراکه درواقع کشمکش دراماتیک نیرویی است که حرکت نمابشنامه را از یک عمل به عمل دیگر سوق میدهد.
سیاوش میخواهد پاکدامن و وفادار به میثاق فرزندی باشد و سودابه نیز میکوشد به هرنحوی انحاء به هوس و میل نفسانی خویش دست یابد. تلاشی که سودابه برای دستیابی به امیال خویش مینماید، بسیار قدرتمندانه است و این مانع قوی و طاقت شکن است که انگیزه سیاوش را پررنگ و جذاب مینماید.
برای ایجاد جذابیت در یک اثر نمایشی، عنصر تعلیق نیز بسیار تاثیرگذار است. تعلیق یا سوسپانس، نوعی واکنش روانی مخاطب است. از مهمترین شروط پدیدآمدن تعلیق، ایجاد عطش در تماشاگر و راغب نمودن او برای دانستن سرانجام قهرمان و هدف او است. تعلیق به معنای دیگر، معلق و پا در هوا نگهداشتن نتیجه امری است که مخاطب شدیداً برای فهمیدن آن اشتیاق دارد.
اگر کیکاووس درخصوص سپاه توران که از در آشتی درآمده اند با سیاوش هم نظر بوده و بر سیاوش خشم نمی گرفت، اگر رستم به خاطر برخورد سرد کیکاووس آزرده شده و به زابلستان بازنمیگشت؛ آیا بازهم عطش ما درخصوص دانستن فرجام سیاوش و نبردی که میکوشد از طریق رادمردی و پهلوانی و وفاداری به عهد و پیمان به پایان برساند، این چنین مشتاقانه میشد؟ این همان تعلیق هنرمندانه ای است که در داستان سیاوش نهفته است.
سیاوش چهره ای است که تا آخر درهاله ای از قداست و پاکی میماند. در شاهنامه از فرمانروایان بسیاری صحبت به میان آمده است. مانند جمشید ، گشتاسب و کیکاووس. پهلوانانی را هم میتوان یافت که نزدیک به اسطوره مینمایند مانند رستم، سهراب و اسفندیار. اما هرکدام از آنان در لحظاتی از زندگی خود در داستان، اعمال و کرداری را نشان میدهند که مخاطب را به مرز بیزاری میرساند.
خطاهای مغرورانه سهراب یا تندروی های اسفندیار در برابر رستم و یا حتی کردار خود رستم در رویارویی با سهراب از شکوه و جلالش میکاهد. اما سیاوش تنها قهرمان شاهنامه است که همدردی و همراهی مخاطب با او قطع نمیشود و از منظر دراماتیک میتواند بهترین زمینه را برای خلق یک رابطه عمیق حسی ویا حتی کاملاً تعقل محور را میان تماشاگر و درام فراهم آورد.
پتانسیل و درونمایه این شخصیت تا حدی است که مخاطب درهنگام خواندن داستان، تصاویری را در ذهن خود میپروراند که به جرأت میتوان گفت از نظر غنا و تنوع همانند تصاویری است که باخواندن آثار نمایشنامه نویسان بزرگ جهان در ذهن خلق میشود و اگر گزاف نباشد میتوان گفت که از برخی از آنان نیز قدرتمندانه تر است. چنانچه با انتخاب و دقتی توأم با فنون نمایشنامه نویسی به داستان پرداخته شود میتوان آثار ماندگاری را از این داستان آفرید.
مهمترین ابزار نمایشنامه نویس شخصیت است که باید اطلاعاتی دقیق و کافی را درخصوص آن داشته باشد. این اطلاعات در داستان سیاوش توسط فردوسی ارئه شده است و هنگام برگردان داستان به نمایشنامه، نویسنده کافی است تنها طبق اندیشه و هدفش انتخاب یا اعمال سلیقه نموده و نواقص احتمالی را مرتفع سازد.
نمایشنامه نویس تمام اطلاعات جسمانی، اجتماعی و روان شناختی سیاوش را از داستان دریافت مینماید. او درمی یابد که سیاوش از لحاظ جسمانی، فردی است زیبا چهره، بلند قامت، تنومند و آراسته به زیبایی هایی است که میتواند او را از دیگران برتری دهد. سیاوش از لحاظ اجتماعی از طبقه شاهزادگان و آفریده آموزشهای بزرگترین پهلوان ایران، رستم است و چنان پرورش یافته است که استاد به او مینازد. نژاد او از پدر و مادر بخوبی روشن است و عقاید و دلبستگیهای سیاسی اش نیز معلوم میگردد. از منظر روانشناختی نیز اهداف، خلق و خو، صفات، خصایل و تمامی خصوصیات شخصی و فردی و حتی شکستها و نومیدی هایش را نیز میتواند کشف کند.
حال این نمایشنامه نویس است که در راستای اندیشه و تدابیر نمایشی خویش، به خلق اثر نمایشی میپردازد و هرآنچه می آفریند در راستای القای برداشتها و تعابیر شخصی او از داستان و تحلیل و تفاسیر خاص او از شرایط شکل میگیرد. پس آنچه حائز اهمیت است، تفکری است که نمایشنامه نویس براساس آن وضعیتهایی نمایشی را خلق میکند. برای روشنتر شدن مطلب به بررسی چند وضعیت نمایشی میپردازیم که میتوان براساس داستان سیاوش ایجاد نمود.
نخستین وضعیت نمایشی که میتوان از داستان سیاوش دریافت نمود، رقابتی است که برسر تصاحب دختری که در شکارگاه یافته اند، میان گیو و توس پیش می آید. کار به آنجا میکشد که تصمیم میگیرند سر از تن دختر جدا سازنند. داستان زندگی رقت انگیز دختر نیز مکمل اتفاقات و کشمکشها میگردد. دختری که نژاد پدری اش به فریدون میرسد و از ترس پدر شرابخواری که قصد جانش را کرده است به بیشه زار پناهنده شده است. این وضعیت را میتوان چنین بیان کرد: قربانی خشونت یا بدبختی. حتی پیشگویی اخترشناسان درخصوص آینده سیاوش و رفتن او به زابلستان به دلیل دلگیری پدر از طالع او، دوری سیاوش از آغوش مادر که هنگام تولد او میمیرد و جدایی از خانواده که از همان دوران نوزادی سیاوش را دربرمیگیرد نیز در همین وضعیت نمایشی قرار دارد.
وضعیت نمایشی دیگر را میتوان با عنوان معما شناخت. جوانی که پس از سالها به نزد پدر بازگشته است، برای اثبات شایستگیها مورد آزمونهای بسیار قرار میگیرد. حتی پس از آنکه دیگران او را دراوج هنر و خرد می یابند، پدر او را به مدت هفت سال می آزماید. این وضعیت نمایشی دربخش عشق سودابه نسبت به او نیز ادامه می یابد.
اگر قصد روایت داستان از طریق شخصیت سودابه را داشته باشیم، وضعیت نمایشی جدید چنین خواهد بود: همه چیز فدای هوس. زنی که تمام میثاقهای مذهبی و پاکدامنی خود را در راه دستیابی به هوس خود نقض میکند و در پی دستیابی به این خواسته از هیچ تلاشی فروگذار نیست.
درحالت دیگر وضعیت نمایشی درقالب جنایات عشقی خواهد بود. اینجا سودابه زنی است که شیفته ناپسری خود میشود و چون سیاوش از خواسته سودابه سربازمیزند، سودابه با او به ستیزه میخیزد. هرچند این وضعیت نمایشی به ظاهر داستان شاهنامه نزدیک است، اما در وضعیت نمایشی قبل، نمایشنامه نویس فضایی آزادانه تر را می یابد تا به برداشتی نوین از داستان دست یابد.
وضعیت نمایشی دیگری را نیز میتوان چنین مطرح کرد: ایثار در راه آرمان. سیاوش نیت سودابه را دریافته است. او به آرمان خویش که همان پاکدامنی و خیانت نکردن درحق پدر است وفادارمانده و دربرابر وسوسه های زنی زیبا و دلربا که او را به سمت رسیدن به قدرتی زودهنگام فرامیخواند، ایثارگرانه ایستادگی میکند. گذشتن سیاوش از آتش را هم در این وضعیت و هم در وضعیت معما میتوان بررسی نمود.
وضعیت نمایشی بعد چنین خواهد بود: دستیابی از راه استدلال. اینجا دیگر سیاوش را درجامه جنگجویی دلیر و سپهداری باخرد می یابیم. او سپاه توران را به آشتی واداشته است و هرگز نمیخواهد نقض پیمان نماید. پدر بر او خشم گرفته و رستم که از برخورد تلخ کیکاووس آزرده خاطراست، با سپاه خویش به زابلستان بازمیگردد. سیاوش بردوراهی پیمان شکنی یا بازگشتی بدنامانه به ایران و درگیری مجدد با دسیسه سازی های سودابه مانده است. سرانجام به سرزمین دشمن رفته و درآنجا میماند.
یکی از مهمترین وضعیتهای نمایشی قابل دریافت از داستان سیاوش، قضاوت اشتباه است. اشتباهی که دشمن به آن دامن میزند. اشتباهی که در اثر اعتماد به گرسیوز، سیاوش به آن واداشته میشود. سیاوش، گرسیوز را نیکخواه خود میپندارد و با آنکه دلیل آشکاری نمی یابد، میپذیرد که افراسیاب در پی قتل اوست و با یاران خویش به سمت ایران میرود. جلوه دیگر این وضعیت نمایشی را اینگونه می یابیم: بدگمان شدن آنجا که باید اطمینان داشت. این لحظه ای از داستان است که افراسیاب با لشگر آماده به نبرد خویش با سیاوش روبرو میشود. سیاوش برای اثبات دوستی خود، به یاران خویش فرمان میدهد تا دست به شمشیر نبرند اما افراسیاب فرمان نبرد میدهد. تمام یاران سیاوش کشته میشوند و سیاوش نیز زخمی، اسیر و در اسفبارترین شکل کشته میگردد.
وضعیتهای اشاره شده و هر وضعیت دیگری که از این داستان دریافت شود، نشانگر آن است که داستان سیاوش میتواند منبع الهامات بسیاری برای نمایشنامه نویسی باشد. با تمام احساس نیازی که امروزه به خلق آثاری باخوی و خصلت ملی میگردد، لازم است تا با دیدی فنی و برخوردی اصولمند دست به خلق آثاری درخور تأمل از این داستان و دیگر ذخایر فرهنگی زده و حرکت نوینی را درعرصه خلق آثار ملی آغاز نماییم.