تحلیل یعنی جدا کردن عناصر درون اثر.
عناصر تحلیل: تم ( موضوع ) ، مضمون ( بن اندیشه ) ، ژانر ( گونه ) ، مکتب ، سبک ، ساختمان کلی اثر، شخصیت پردازی ، زبان نمایشی ( دیالوگ نویسی ) ، جایگاه اثر در مجموعه آثار نویسنده ، ارتباط اثر با زمان نگارش اثر ، تاثیر اثر مورد بحث بر روند تاریخ ادبیات نمایشی ، نشانه شناسی در اثر ، ساختار نمایشی ، فضای نمایشنا مه .
موضوع: یعنی آنچه نویسنده در مورد آن می نویسد که به آن " زمینه فراگیر " یا " تم " نیز می گویند و به دو دسته ی " موضوع اصلی " و "موضوع فرعی " دسته بندی می شود .
مضمون ( اندیشه ی ورای اثر ): عبارت است از دیدگاه نویسنده در خصوص موضوع که در پی القای آن به مخاطب است . مضمون همان " بن اندیشه " ، "درون مایه ی اثر " ، " پیام " یا " محتوا " است . از یک موضوع می توان مضامین مختلفی عرضه کرد . برای مثال در خصوص " جنگ " هم میتوان به رشادت ها و قهرمانی ها پرداخت و هم به مصائب و مشکلات . به عبارت دیگر مضمون اندیشه ای است که به مخاطب القاء میشود .
ژانر ( گونه ) : عبارت است از :
· تراژدی : بنا به تعزیف یونانی اثری است که به مرگ قهرمان می انجامد و نگاهی غمگینانه دارد . در دو دوره به اوج شکوفایی رسید : " دوره ی یونان باستان " ، " عهد الیزابت ".
· کمدی : نگاهی شاد به زندگی است هر چند مسائل تلخ آ ن باشد . کمدی زائیده ی ناهماهنگی است به این معنی که هرگاه نا هماهنگی چیزی با چیز دیگر ایجاد خنده کند ، کمدی خلق می شود . ریشه ی کمدی در یونان باستان است . انواع کمدی چنین است : کمدی طبایع ( سرشت ها ) ، کمدی موقعیت و کمدی شخصیت .
· کمدی تراژدی : طنزی است که باطنی تراژیک دارد . مانند آثار چخوف و فردریک دورنمات . همچنین آثار ابزورد نیز به این ژانر نزدیک هستند . در این ژانر شخص تنبیه می شود ولی کشته نمی شود .
· ملودرام : درامی است با زمینه هایی از کمدی و تراژدی که مهمترین اجزای آن احساساتگری و هیجانگرایی است و بیشتر به مسایل خانوادگی میپردازد . یکی از مشاهیر این ژانر " خانه عروسک " نوشته ی هنریک ایبسن است .
· درام : به نمایش های جدی که بارتراژیک در آنها بالا نیست اطلاق میشود . مانند آثار پلیسی . البته واژه درام در یونانی به معنای عمل نمایشی یا نمایش است .
مکتب نمایشنامه : اولین شناسه ی مکاتب واژه ی " ایسم " است . تحلیلگر باید مکتب اثر را تعیین کند . البته ممکن است یک اثر نمایشی تحت تاثیر مکاتب مختلفی باشد . مکتب عبارت است از ویژگی های عمدتا" مشترکی که در آثار گروهی از هنرمندان و اهالی ادب متجلی می شود .
سبک ( استایل ) : همان ویژگی های شخصی یک هنرمند در آثارش است .
ساختمان کلی اثر : عبارت است از :
· ارسطویی: الزاما" باید دارای آغاز ، میانه و پایان بوده و همذات پنداری میان شخصیت ها و مخاطب حاصل آید و شخصیت های پروتاگونیست و آنتاگونیست بطور مشخص قابل تمییز باشند .
· اپیک (فاصله گذاری ، حماسی ) : عدم ارتباط حسی بین مخاطب و اثر و جایگزینی رابطه ی فکری و عقلانی و همچنین روایت داستان به جای وقوع داستان و قطع کردن نمایش در جاهایی که امکان رابطه و پیوند حسی نمایشنامه و مخاطب وجود دارد از مشخصات این ساختمان نمایشی است .
· مدرن : هر زمان ساختمان متعارف درام نویسی از اساس بر هم ریخته شود شاهد ساختمان جدیدی خواهیم بود که می توان به آن ساختمان مدرن اطلاق کرد . نمونه های بارز آن آثار ابزورد هستند . مانند " در انتظار گودو " اثر ساموئل بکت .
شخصیت پردازی : عبارتست از ویژگی هایی که نویسنده به قهرمان اثرش می دهد . تعریف روانشناسانه ی آن عبارت است از چیزی که فردی را از فرد دیگر متمایز می کند . اشخاص نمایش به دو گروه کلی "تیپ" و "کاراکتر " دسته بندی می شوند .
· تیپ ( نمونه کلی ) : اشخاصی هستند که ویژگی های کلی یک گروه یا قشر را در خود دارند .
· کاراکتر ( شخصیت ویژه ) : قهرمانی است با ویژگی های خاص خود که فقط بر خودش منطبق است .
ابعاد شخصیت :
· بعد فیزیکی : هر چیزی که در ظاهر از فرد می بینیم و باید توسط نویسنده مشخص شود (چاقی ، لاغری ، نقص فیزیکی و … )
· بعد اجتماعی : عبارت است از رتبه های اجتماعی فرد و شغل و جایگاه او در اجتماع .
· بعد روانی : این بعد تمام خصایص روانی اعم از ژنتبک و تاثیرات روانی فرد از تعامل با اجتماع را در برمیگیرد و این بعد را یکی از دلایل قوت یا ضعف شخصیت پردازی در هر اثر می توان برشمرد . این بعد تمام فرآیندهایی که ناخودآگاه شخصیت را مورد تاثیر قرار می دهند را دربرمی گیرد .
· بعد اعتقادی : عقاید و جهان بینی و دیدگاه های فرد را شامل می شود .
◙ باید دقت نمود که این چهار بعد بر هم تاثیر و تاثر دارند .
زبان نمایشی : یعنی واژگانی که نویسنده در ارتباط با قهرمانان خود انتخاب می کند که به چند عامل وابسته است :
· زمان وقوع اثر : زمان نوع بیان و زبان را مشخص می کند .
· شخصیت های نمایشنامه : هر طبقه و هر گروه اجتماعی از فرهنگ واژگان و ادبیات خاص خود برخوردارند و زبان خاص خود را می آفرینند .
· ژانر و مکتب نمایشنامه : زبان در آثار کلاسیک فخیم است ولی در آثاری مانند ابزورد کاملا" بازی می کند .
· توجه به فنوتیک و آوا ( گویش ) : نویسنده در عین اینکه دیالوگی را برای پرسوناژها مینویسد که با آنان همراه است از یک هندسه ی کلامی زیبا نیز استفاده می کند . چرا که دیالوگ نمایشی کلامی است گزیده شده ولی الزامی نیست که تمام دیالوگ ها شاعرانه یا فیلسوفانه باشد . به عبارت دیگر کلام در عین اینکه باید با پرسوناژها همسان باشد باید از پرداخت و پالایشی هنری نیز برخوردار باشد .
کاربردهای دیالوگ نمایشی :
· الف) معرفی پرسوناژ نمایشی : شخصیت با کلام خود را معرفی می کند .
· ب ) پیشبرد داستان نمایشنامه : دیالوگ ها باید در راستای پیشبرد داستان باشند و از پرداختن به اتفاقات زاید که عاری از موقعیت دراماتیک هستند پرهیز شود . دیالوگ باید در موجزترین شکل ممکن باشد .
◙ آیتم های الف و ب گاه با هم ادغام شده و بر اساس نیاز اثر تفاوت های خاص زبانی و گفتاری را بطور آگاهانه نا دیده می گیرند .
جایگاه اثر در مجموعه آثار نویسنده : باید از نظر محتوایی و ساختاری بررسی شود.
ارتباط اثر با زمان نگارش وتاثیرات متقابل :
· فضای سیاسی - اجتماعی : اثر هنرمند با زمان و فضای دوران زندگی او در ارتباط است که گاها" این فضا در آثار نمایشی تاثیرعکس می گذارد . برای مثال در جامعه ی خفقان ، تئاتر سیاسی رشد می کند . تحولات اجتماعی، مکاتب فلسفی - فکری و انقلاب ها بر هنرمند و آثارش تاثیر می گذارد . برای نمونه ژان پل سارتر در برابر جنگ جهانی و مبارزات مردم کوبا و ملت الجزایر و ... به عنوان یک روشنفکر واکنش نشان می دهد .
· جو فرهنگی : جو فرهنگی اگر باز باشد ، تولیدات با تعداد و کیفیت بالا تولید می شود . گاه آثاری نیز با تاثیر از جو فرهنگی تولید می شوند ، مانند آثار طنز انتقادی که بعد از دوران مشروطیت شکل گرفتند .
تاثیر نمایشنامه ی مورد بحث بر روند تاریخ ادبیات نمایشی : نمایشنامه یا اثری حاشیه ای و از نویسنده ای درجه ٢ است و یا از یک نویسنده ی تراز اول . باید دید اثر آیا از آثار مطرح او است یا خیر . مانند ادیپوس که از مهمترین آثار تاریخ ادبیات نمایشی و نیز از آثار مطرح سوفوکل است .
نشانه شناسی در اثر : صحنه ی نمایش پهنه ی نشانه هاست و تحلیلگر باید به کارکردهای نمادها در اثر پرداخته و نشانه ها را بازگشایی نماید . لازم بذکر است نماد و نشانه علاوه بر قابل بازگشایی بودن توسط مخاطب ، نباید پیش پا افتاده و دم دستی باشد .
فضای نمایشنامه : عبارت است از ترکیب درست عوامل با یکدیگر که حالت و رایحه ی خاصی را به ذهن متبادر می کند . فضا را می توان به رنگ یا بوی غذا تشبیه کرد . حالت = فضا = SPACE
فضا به معنی حالت و نمود کلی است و آنچه در فضاسازی بسیار موثر است ، انتخاب صحیح واژگان یا کلام نمایشی است . فضا به همراه عواملی مانند نور ، دکور ، لباس ، رنگ، موسیقی و... خلق میشود . نمایش کمدی فضایی شاد دارد ، تراژدی رنگ قهوه ای ، رمانتیک صورتی و مذهبی سبز رنگ است .
ساختار نمایشی : عبارت است از قرارگیری عناصر نمایشنامه در جای خود تا درام نویس به مقصود خود در بهترین شکل ممکن دست یابد . نمایشنامه نویس وقایع را در طرحی که ایجاد کرده است قرار می دهد .
تعریف یا معارفه : به معنی دادن اطلاعات در مورد شخصیت ها و موقعیت نمایشی است که در چند دسته قابل بررسی است :
· تعریف مستقیم : اطلاعات مستقیما" به مخاطب داده می شود. مانند نمایشنامه های کودکان یا نمایشنامه هایی که دارای راوی یا گروه همسرایان باشد .
· تعریف غیر مستقیم : با یاد آوری خاطرات گذشته و یا با صحبت ندیمان و کلفت ها در نمایشنامه های قدیمی شکل می گیرد .
· تعریف از طریق فراهم نمودن موقعیت استثنایی : برای مثال عده ای در یک اتاق گاز گیر افتاده و شخصیت خود را بروز داده و تعربف می کنند .
· تعریف از طریق تجدید دیدار : مثلا" در نمایشنامه ی معلم اثر صادق هدایت، دو پیر مرد خاطرات گذشته ی خود را مرور می کنند .
· تعریف از طریق معرفی اشخاص به همدیگر : مانند معرفی اشخاص در یک میهمانی .
· تعریف از طریق تحریک اعصاب : دعوای زن و شوهری که از همدیگر میگویند می تولند بهترین مثال باشد .
◙ باید دقت داشت که این روش ها ممکن است در یک اثر به صورت تلفیقی وجود داشته باشد .
هماهنگی : به معنی قرار دادن عناصری در کنار همدیگر است که ایجاد ناهماهنگی کند . درواقع هماهنگی درست در نمایشنامه همان ناهماهنگی است . شیوه های خلق هماهنگی چنین است :
· اجتماع ضدین : ارتباط دو عنصری که با هم ناسازگار هستند .
· تفارق احباب : جدا کردن دو عنصری که به هم وابسته اند . مانند جدایی میان رومئو و ژولیت .
آشفتگی : به معنی از بین رفتن نظم قبلی است . حتی ممکن است نمایشنامه با آشفتگی آغاز شود .
کشمکش : عبارت است از جدال دو قطب نمایشی ( پروتاگونیست و آنتاگونیست ) . پروتاگونیست در جهت تغییر وضع موجود می کوشد و آنتاگونیست در پی آن است تا وضع موجود را حفظ نماید .
الف) انواع کشمکش به اعتبار ماهیت نیروی مقابل ( نیرویی که مقابل پرسوناژ می ایستد ) :
· آدمی بر ضد طبیعت : مانند مبارزه ی انسان با زلزله ای که در راه است .
· آدمی بر ضد سرنوشت : ریشه در فلسفه ی درام یونان باستان دارد ، مانند ادیپوس شهریار.
· آدمی بر ضد آدمی : بیشتر درام ها اینگونه اند و فراگیرتربن نوع کشمکش است . مانند پدر ، اتللو و ...
· آدمی بر ضد خود : درام هایی روانشناسانه هستند که کشمکش اصلی در درون پرسوناژ است . مانند هملت .
· آدمی بر ضد جامعه : نمومه ی بارز آن نمایشنامه ی " دشمن مردم " است .
· جامعه بر ضد جامعه : مانند تمام آثار جنگی .
انواع کشمکش به اعتبار ماهیت کشمکش :
· کشمکش ساکن : نمایشنامه حرکت نمی کند و درواقع کشمکش وجود ندارد ( غلط است ) .
· کشمکش توام با جهش : بدون طی مراحل درگیری صورت می گیرد (غلط است ).
· کشمکش تصاعدی : مرحله به مرحله به اوج می رسد ( درست است ).
· کشمکش پیش برنده : بوسیله ی شناخت از بالقوه های پرسوناژها درگیری های بعدی را میتوان پیش بینی کرد ( درست است ).
پیچید گی : زمانی است که کشمکش به اوج خود می رسد و حوادث به هم گره می خورند .
بحران: مرحله ای است که می بایست تکلیف درام یکسره شود و آخرین فرجه برای حل کشمکش است .
تعلیق (سوسپانس ) : عبارت است ازانتظاری که مخاطب برای دیدن نتیجه ی کشمکش دارد. تعلیق میبایست درسراسر نمایشنامه وجود داشته باشد اما همگام با به اوج رسیدن نمایشنامه ، تعلیق هم باید گسترش یابد . اوج تعلیق در مرحله ی بعد از بحران است . تعلیق به معنی معلق گذاشتن رویداد نمایشی می باشد بطوریکه تشنگی مخاطب نسبت به پیگیری داستان بیشتر شود . البته تعلیق می بایست منطقی بوده و در حد ظرفیتهای داستان استفاده شود .
فاجعه : به معنی اتفاق نهایی است که کار درام را یکسره می کند . فاجعه الزاما" به معنی رویداد بد نیست . به عبارت دیگر به رویداد نهایی که نقطه ی پایان کشمکش است فاجعه اطلاق می شود .فاجعه باید حائز این دو کیفیت باشد :
· غافلگیر کننده باشد .
· زمینه های آن از قبل به مخاطب ارائه شده باشد .
نتیجه یا فرود : مرحله ای است که درام به وضعیت ثابت برمی گردد . این وضعیت با وضعیت اولیه قطعا" تفاوت خواهد داشت .