سبک ویژه ی هرهنرمند، در مقایسه ی آثاری که متعلق به مکتب خاصی درهنر است و به وسیله ی هنرمندانی که در آن مکتب پدید آمده اند؛ شناخته می شود. مثلا" مقایسه ی چند متن ادبی با یکدیگر، که به وسیله ی نویسندگان مکتب خاصی (مانند ناتورالیسم ) نوشته شده اند ، سبک ویژه ی هر نویسنده را روشن می سازد .
مکتب های هنری،اغلب متعلق به دوره های معینی هستند. به این معنی که در هر دوره ای مکتب خاصی شکل گرفته ، رواج یافته و عده ای از هنرمندان آن دوره آثار خود را در قالب آن مکتب خلق کرده اند . بنابراین برای شناخت سبک ویژه ی هر هنرمند ، ابتدا باید مکتب هنری غالب زمان او را شناخت و دریافت که آیا وی تحت تاثیر آن مکتب بوده است یا خیر . آنگاه می توان به شناخت آنچه که سبک ویژه ی او را شکل داده است ، رسید .
داشتن سبکی ویژه در مورد کارگردان نیز می تواند صادق باشد . " ادوارد گوردن کرگ " کارگردان ها را به دو دسته تقسیم می کند .دسته ی اول گروهی هستند که متن های نوشته ی خود را کارگردانی می کنند . او این دسته را "هنرمند – کارگردان " Artist – Director نامیده است . این گروه به طور طبیعی می توانند سبک ویژه ی خود را داشته باشند . دسته ی دیگر گروهی هستند که آثاری را که دیگران نوشته اند کارگردانی می کنند و آنان را "متخصص – کارگردان " Master–Craftsman–Director نامگذاری کرده است . این گروه از کارگردان ها ، گرچه نوشته ی شخصی دیگر را که به خودی خود سبک مشخصی دارد کارگردانی می کنند ، ولی در مورد کارگردانی ، با تفسیر و تاویل شخصی خود از متن ، می توانند سبک ویژه ی خود را داشته باشند .
مساله ی بحث انگیز در مورد سبک کارگردانی این است که شخصی که نوشته ی فرد دیگری را به روی صحنه می برد ، چگونه می تواند در عین وفادار ماندن به متن ، سبک شخصی خود را نیز داشته باشد؟
اگر بپذیریم که کارگردانی تفسیر متن و زندگی بخشیدن به آن از طریق درک و حس شخصی خویش است ، از آنجا که وقتی از مرحله ی کلیات می گذریم و به ظرایف موجود در متن های نمایشی می رسیم ، فقط تفسیری واحد برای آنها وجود ندارد ، و نیز از آنجا که این تفسیرها عمدتا" به میزان دانش و تسلط کارگردان ، همچنین به ذهنیات و دلمشغولی های او مربوط می شوند ، لذا چگونگی تفسیر ظرایف متن و نحوه ی زندگی بخشیدن به آنها (به کمک ابزاری که کارگردان دراختیار دارد) سبک ویژه ی کارگردان را به وجود می آورد به عبارت دیگر، از آنجا که کارگردان فرمانده و مسئول اصلی اجرا، از نظر نحوه ی کار بازیگران و طراحان و نیز از نظر نحوه ی شناخت و تحلیل نوشته است، می تواند با تفسیر و تعبیر اثر نویسنده و استفاده از عوامل متعددی که دراختیار دارد، به شیوه ی خاص خود به متن مورد نظر زندگی ببخشد . این همان چیزی است که گاه تماشاگر را به سوی دیدگاهی نو از نمایشنامه هدایت می کند و گاه به نحوی متفاوت او را تحت تاثیر قرار می دهد. بنابراین سبک کارگردان در کیفیت و چگونگی تاکیدی است که وی به کمک عوامل و عناصر اجرایی تئاتر ، به روی فرم و سبک نوشته می گذارد .
سبک ، بیانی فردی در ارتباط با زمان حال است . به عبارت دیگر هنرمند امروز ، با انتخاب سبک ویژه ی خود ، تلاش دارد تا با مخاطب زمان خویش ارتباط برقرار کند . یکی از واضح ترین نمونه های این امر اجرای نمایشنامه های تاریخی به شکل نو و امروزی است . اجرای نمایشنامه های تاریخی به شکلی که در آغاز بوده اند ، در اغلب موارد جذاب نیست چراکه تماشاگر امروزی نه می تواند عمیقا" آنها را درک کند و نه ارتباط لازم را با آنها برقرار کند . حال آنکه بسیاری از این آثار نشان دهنده ی سبک های پیشرفته ی دوران خود هستند و در زمان خود مورد تقدیر و استقبال قرار گرفته اند .
بنابراین سبک ، شناخت ، سلیقه و عناصر زمان خود را در بردارد . پس سبک کارگردان امروز ، بیانی فردی در ارتباط با زمان حال است . اما این مقوله نباید با پراکنده گویی اشتباه شود ، چراکه هدف نهایی هر سبک ، ایجاد ارتباط بهتر با تماشاگر و انتقال مفهوم به گونه ای عمیق تر است . به عبارت دیگر وظیفه ی کارگردان صاحب سبک و عملکرد سبک او این است که بتواند هر چه عمیق تر با بیننده ی خود ارتباط برقرار کند.